
|
شطحيات عموقاسم | |
|
2 امروز علی رفت. رفت که ديگه بره. رفت اهواز که مدارکش رو برای رفتن به سربازی آماده کنه و دوم دی ماه بپره و ... نمیدونم بدون علی چطور اوقات من میگذره، نمیدونم واقعاً نمیدونم. ولی البته اگه خدا بخواد و شعراش رو برای کنگرهی شعر بندرعباس قبول کنن (آخه علی هنوز هم که هنوزه شعراش رو برای کنگره نفرستاده و نهم هم که وقتش تموم شد !!!!) و اگر بازهم به اميد خدا شعرای من هم پذيرفته بشن، اونجا همديگه رو میبينيم، تازه اگه اونجا هم نشد بعد از اون توی گرگان میبينمش چون همين امروز زنگ زدن و گفتن که شعرامون رو برای يه کنگره شعر کشوری که بعد از کنگره شعر بندرعباس برگزار ميشه، بفرستيم و من و احسان رو دعوت کردن. انشاالله وقت زياده. راستی، امروز کلاس آقا بود. قراره که ماه رمضون هر روز، ساعت 7-8 توی شهرک محلاتی (توی مينیسيتی) وساعت 10-11 توی فرهنگسرایبهمن نزديکيهای ترمينال جنوب، سخنرانی داشته باشن. نميدونم با اين درس و مشق چيکار کنم. امروز بعد از کلاس، ماحسن با کتاب طهارت آقا فال زد. اينجوری اومد که هردوش رو بيا که کار میرسه برات... اين هم از جواب آقا. اگه خدا بخواد هرچی درست باشه پيش مياد. امروز جمعه بود و از اون دوتا عشاق که ديروز براتون حرفشون رو زدم اثری نبود.تا فردا ببينم که چه پيش بياد. امروز هم آقا يه چيزايی درباره اون دوتا گفت که نپرس ... بُری باحاله، جمعه 10/8/1381، برگشتنی از کلاس آقاجان عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان عمو |
| لوگو |
| بازديدکنندگان |
| پستهاي قبلي عمو |
| دفترچه يادبود عمو |
|
|
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي